تبلیغات
living for love
   
وبلاگ بچه های مدرسه ادب (احمد)              وبلاگ فرانگر نوین (حامد)              وبلاگ جاده احساس(فاطیما)              وبلاگ فریــاد عـشــق (نازنین)
     
 
میخواهم چند خطی از تو بنویسم ، اما قطره های اشکم بر روی صفحه کاغذ ریخته و خودکارم روی کاغذ خیس نمی نویسه .... اسم من حمیــــد متولد سال 72 ... عاشق همتونم
 

خوش خیال کاغذی

نوشته شده در تاریخ شنبه 13 آذر 1389 :: توسط :کوزه گر عاشق

دستمال کاغذی به اشگ گفت:

«قطره قطره ات طلاست

یک کم از طلای خود حراج می کنی؟

عاشقم

با من ازدواج می کنی؟»

اشک گفت:

«ازدواج اشک و دستمال کاغذی!

تو چه قدر ساده ای

خوش خیال کاغذی!

توی ازدواج ما

تو مچاله می شوی

چرک می شوی و تکه ای زباله می شوی

پس برو و بی خیال باش

عاشقی کجاست

تو فقط دستمال باش»

دستمال کاغذی دلش شکست

گوشه ای کنار جعبع اش نشست

گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد

از تن سفید و نازکش دوید

خون درد

آخرش

دستمال کاغذی مچاله شد

مثل تکه ای زباله شد

او ولی شبیه دیگران نشد

چرک و زشت،مثل این و آن نشد

رفت اگر چه توی سطل آشغال

پاک بود و عاشق و زلال

او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت

چون که در دلش

خودش

دانه های اشک کاشت

از دفترچه دل نوشته  

نظرات شما ()

 

This Weblog for peaple living for LOVE
Thanks for visit KOZEH WEBLOG
Kozeh loves All of you

تاریخ آخرین بروزرسانی
تعداد بازدید امروز از وبلاگ
تعداد بازدید کل از وبلاگ
تعداد کل مطالب ارسالی
تعداد کل نویسندگان