تبلیغات
living for love
   
وبلاگ بچه های مدرسه ادب (احمد)              وبلاگ فرانگر نوین (حامد)              وبلاگ جاده احساس(فاطیما)              وبلاگ فریــاد عـشــق (نازنین)
     
 
میخواهم چند خطی از تو بنویسم ، اما قطره های اشکم بر روی صفحه کاغذ ریخته و خودکارم روی کاغذ خیس نمی نویسه .... اسم من حمیــــد متولد سال 72 ... عاشق همتونم
 

درد روحی گرفتم

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 23 آذر 1393 :: توسط :کوزه گر عاشق

اصولن انسان ها گاهی خسته می شوند از درس از کار از بی حوصلگی من خسته شدم از زندگی .... خسته شدم که چرا بچگی هایم را به امید فردا دادم و خسته شدم که بزرگ شدم روحم انگار درد می کند می خواهد فریاد بزند و بگوید من را هم ببین که گوشه ای درون تو نشسته ام  اما کاری برای تو انجام نمی دهم انگار روح خودم را با دست خودم خفه کرده ام..چند باری شده دستش را گرفته ام اما شوق بازی کردن با او را از دست داده ام ... کاش زمان ثابت می ماند هنوز بچگی نکرده ام

از دفترچه  

نظرات شما ()

روزای سخت

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 مهر 1393 :: توسط :کوزه گر عاشق

آدمی که همه چیز واسش فراهم باشه به نظرم اصن زندگی براش لدت بخش نیست .کلن زندگی پر از پیچ و خمه اگه زندگی روال عادی داشته باشه که منم میشم مثل ورونیکا فقط درد من یه چیزه چرا اینقدر زمان زود داره برا من میگدره

من تو این ماه برای چندمین بار رفتم توی تیراژ برای کار اما لدت کار تو اونجا اینه که میفهمم چقد خوبم من
اما هنوز دوری از بابا مامانم داره اذیتم میکنه ... هستند چیزای دیگه که ادیتم میکنه اما زید برا من اهمیت نداره مهم برا من اینه روز به روز بهتر شدم
همیشه خودم را با چهار سال پیش مقایسه میکنم پیشرفتمو که میبینم حالم خوب میشه

از دفترچه دل نوشته  

نظرات شما ()

دوستم بدار

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 تیر 1393 :: توسط :کوزه گر عاشق

یادت رفت مهربانی هایی که در زمانی به تو روا داشتم و تو داشتی با زمین و زمان کلنجار میرفتی تو از همه گله داشتی و من دستت را گرفتم بالایت کشیدم و به تو خندیدم و حالا که تو بالایی و من پایین خاطره ها از یادت رفته

از دفترچه دل نوشته  

نظرات شما ()

حسرت

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 :: توسط :کوزه گر عاشق

کاش زبانم می چرخید و میگفتم سلام

یا خنده ام را نقش می کردم بر دهان
کاش میفهمیدم از چه رو با من بدی
کاش به من میگفتی بی دست و پام

از دفترچه دل نوشته  

نظرات شما ()

شاعر

نوشته شده در تاریخ جمعه 29 فروردین 1393 :: توسط :کوزه گر عاشق

چه حرف ها که درونم نگفته می ماند

خوش به حال شما که شاعری بلدید

رضا احسان پور

از دفترچه دل نوشته  

نظرات شما ()

به پا خیزید

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 بهمن 1392 :: توسط :کوزه گر عاشق

دل پر دردی دارم .... در کنار مردمانی زندگی می کنم که از فرهنگ صحبت می کنند اما در عمل خلاف آن را نشان می دهند ... همه از آزادی حرف میزنند و خودشان دهان خودشان را بسته اند .... دم از روشن فکری می زنند و در تاریکی جهل خود مانده اند
اگر مسلمانید چرا به دروغ های حکومت واکنش نشان نمی دهید

اگر آزاده اید چرا از حق خود دفاع نمی کنید
اگر فرهنگ دارید چرا در جایی که چیزی رایگان می دهند حق خوری می کنید .... همین گونه هم دیگران حق شما را پایمال می کنند .. اگر کمی پشت کارهایمان فکری بود .. اینگونه خار و دلیل نمی شدیم ... یک نفر را آوردند که شما را خاموش کند آیا اوضاع فرقی کرد ... چرا به پا نمیخیزید ما در جایی بودیم که همه دست نیاز رو به ما کرده بودند حالا چه شده که به این خفت افتادیم .... به پاخیزید که آینده روشن است

از دفترچه  

نظرات شما ()

فردا یک روز خوب

نوشته شده در تاریخ جمعه 6 دی 1392 :: توسط :کوزه گر عاشق

روزی از خواب بلند شدم و دیدم همه آدم های بد شروع به کتاب خواندن کرده اند ... جلوتر رفتم و دیدم دست هر کدامشون یه کتاب فرهنگ لغته ، همه آنها جای کلمه خوب و بد را جابجا کرده بودند ...از انروز بود که دیگر خوب ها بد شدند و بدها خوب .... از فردای آنروز مبصر کلاس اسم ها را جابجا روی تخته می نوشت ، زیبایی ها از شهر رفته بودند چون دیگر همه به چشم بدی نگاهش می کردند ، کسی عاشق نمی شد چون بد بود ، کسی دیگر نمی گفت حالم خوب است ، کتاب های خوب بد شدند و کتاب های بی محتوا که عکس و افتخارات خودشون بود خوبترین کتاب ها شدند .... اگر کسی می خواست در مورد خوبی و بدی حرف بزند به او می گفتند فتنه گر 
اما بدتر از این هم بود .... دیگر کسی به خودش جرات نمی داد جای خوب و بد را حداقل برای خودش عوض کند

از دفترچه دل نوشته  

نظرات شما ()

دوست

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 15 مهر 1392 :: توسط :کوزه گر عاشق

دوستی همیشه ارتباط بین دو نفر که شبیه هم باشند نیست گاهی اصلن خلاف اینه
گاهی آنقدر با یک نفر دوست می شوی که بعدن که وارد زندگیش می شوی می فهمی چقدر فاصله دارید اما این عشق و علاقه چشم ها رو کور می کنه اصلن روش دوستی همینه تو با هرکسی میتونی دوست ب

از دفترچه  

نظرات شما ()

دوستی از جنس آینه

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 19 شهریور 1392 :: توسط :کوزه گر عاشق

تویه تموم سالایی که زندگی کردم هیچکی نتونست تموم خواسته های منو برطرف کنه غیر یک نفر اونم خودم بودم به خاطر همین گاهی اوقات جلوی آینه میشینم و به حرف درونم گوش میدم  ... شاید اگه به این حرفا گوش نمیدادم هیچ وقت پیشرفت نمی کردم .... حرف هایی که میزنه نود درصد داره ازت انتقاد میکنه بهت میگه چه عیبی داری و تو هم باید بدونی باید تغییر کنی

از دفترچه  

نظرات شما ()

قطار زندگی

نوشته شده در تاریخ جمعه 8 شهریور 1392 :: توسط :کوزه گر عاشق

من تو را دوست دارم

تو دیگری را
دیگری ، دیگری را
و اینگونه همه تنهاییم ...

کلن قطار زندگی در حال حرکته شما میری داخل یه کوپه و تا آخر سفر تو اونجا میمونی 
بعضیا یه دوست دارند تو کوپه بغلی گهگداری بهش سر میزنن
بعضیا گروهی تویه یه کوپه میشنن و باهم دیگه حرف میزنن
بعضیا کل قطار رو میخرن ومثل ماشن خودشون تو قطار زندگی میکنن
بعضیا میرن تو کوپه راننده و با راننده حال میکنن
بعضیا میرن تو کوپه راننده و جای راننده رو میگرن و اونو بیرون میندازن
حالا ما ایرانیا اول که وارد قطار میشیم همه میاند تو کوپه تا ما رو ببینند تا اینکه بعد یه مدت که میفهمی قضیه از چه قراره هیشکی دیگه تو کوپه نیست میری سراغ کوپه بغلی میبینی گروهی نشستن و یه دوده غلیظی همه جارو برداشته میری بغلیش میبینی یه گروهند یکی داره نماز میخونه یکی داره قرآن ... میری بغلیش میبینی یه خونوادن همش دارن جیغ و داد سر همدیگه میزنن که تو منو دوست نداری اونم میگه تو ارزش دوست داشتن نداری میری بغلیش میبینی یه دختر و یه پسره، یه آهی میکشیو میری بغلیش میبینی همه خوابند به آخرین کوپه که میرسی میبینی اینجا یه کوپست پر کسایی که تنهاند ، یهو داد میزنی آهای من خعلی تنهام .... یکی میاد و بهت میخنده یکی میاد میگه منم تنهام یکی میاد میگه یادش بخیر اون روزا همه هوا همدیگرو داشتن یکی دیگه میاد میگه بکش این نخ سیگارو از همه بدتر یکی میاد میگه اینجا خونواده نشسته .... اما هیشگی نمیاد بگه بیا با هم دوست بشیم میری سراغ راننده میگی آقای راننده من خعلی تنهام راننده هم یه دست نوازش میکشه رو سرت میگه برات یه دوست خوب پیدا میکنم اما تو باید بری تو اون کوپه که داشتن نماز و قرآن میخوندن بمونی تا پیدا بشه هر چی میگذره میبینی خبری نمیشه میری سراغ راننده میگه برو تو همون کوپه من برات پیدا کردم خودت نفهمیدی ، حالا برو دوباره برات پیدا میکنم اما تو میری تو اون کوپه که پر دوده بهت میگن که راننده اخلاقش اینطوریه همه حرفاش الکیه ..... بهت قلیون و سیگار تعارف میکنند بعدش فکر میکنی دیگه همه چیز این قطار رو فهمیدی میری تو یه کوپه پر دوست یکیشونو انتخاب میکنی باش ازدواج میکنی بعد میری تو اون کوپه که دختر و پسر با هم بودن بعد یه مدت میای تو اون کوپه که زن و شوهر با هم دعوا میکردن بعدش میری تو کوپه اولی که به دنیا اومدی البته دوستتم کنارت هست حالا دوباره تموم این اتفاقات برای بچه تو پیش میاد و آروم آروم میری تو کوپه که همه خواب بودند

از دفترچه داستان عاشقانه  

نظرات شما ()

هزینه جدایی

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 مرداد 1392 :: توسط :کوزه گر عاشق

با احتیــــاط عاشق شوید

"جــــدایی" خبر نمیکند

همچین عشق تو در بدن من زلزله انداخت انگار زلزله 9 ریشتری بود اما نمی دونستی که ما تویه دلمون طرح ساماندهی آدمای فرسوده را اجرا کردیم ... یادت رفت هی بت میگفتم بیا وام بگیر برو اخلاقتو عوض کن هی پشت گوشت انداختی ، اما فکر کنم تقصیر تو هم نبود عوض کردن اخلاقت برات گرون برمی داشت ... حالا بشین و با جدایی حال کن 

ای فرسوده جداشده که قبلن عاشق من بوده 

از دفترچه دل نوشته  

نظرات شما ()

دلتنگم

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 خرداد 1392 :: توسط :کوزه گر عاشق

دلتنگم مثل مادر بی سوادی که دلش هوای بچه اش را کرده
 ولی بلد نیست شمارشو بگیره .....

boy ashegh

از دفترچه دل نوشته  

نظرات شما ()

امتحان ساختمان داده

نوشته شده در تاریخ شنبه 28 اردیبهشت 1392 :: توسط :کوزه گر عاشق

دیروز امتحان ساختمان داده داشتم .... هیچی نخونده بودم یعنی کلن نا امید بودم 
اما رفتم امتحان دادم ... البته استاد من یه ویژگی خوبی که داره اینه اصلن نگاه نمیکنه تویه برگه چی نوشتی همینجوری به قیافت نگا میکنه و بهت نمره میده و از اونجایی که ایشون علاقه خعلی خاصی به شخص بنده داره مطمئنم که خعلی راحت ترم دیگه باید این درس دوباره بگیرم

از دفترچه  

نظرات شما ()

زلزله

نوشته شده در تاریخ جمعه 30 فروردین 1392 :: توسط :کوزه گر عاشق

زلزله های شهرمون زیاد شده
اما نمیفهمه کسی  زلزله های قلبمو

از دفترچه دل نوشته  

نظرات شما ()

درخت سیب

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 12 فروردین 1392 :: توسط :کوزه گر عاشق

تو به من گفتی اندازه برگ های درختان سیب باغچه مان دوستت دارم
اما من فراموش کردم که درخت سیب حیات کوچک خانه ما برگ نداشت


مطمئن باش کسی که بیش تر سر به سرت میزاره بیشتر هم دوست داره زیاد ازش گله نداشته باش ... حتی دیده شده این افراد در فراغ شما گریه هم کرده اند ....


از دفترچه دل نوشته  

نظرات شما ()

تعداد کل صفحات : 5 1 2 3 4 5
 

This Weblog for peaple living for LOVE
Thanks for visit KOZEH WEBLOG
Kozeh loves All of you

تاریخ آخرین بروزرسانی
تعداد بازدید امروز از وبلاگ
تعداد بازدید کل از وبلاگ
تعداد کل مطالب ارسالی
تعداد کل نویسندگان